|
|
|
|
|
بسم رب الزهرا(س)
سلامي به زلالي اشكهاي پژمرده در انتظار. سلام بر مهدي آقاجون سلام. آقاجون ميدونم بيقراري. ميدونم از فرط خوشحالي اشكهات جاري شده. ميدونم امشب هر چيبخوام ازت بهم ميدي. اما نه نميخوام خواستههام رو بيخودي و يراي چيزاي پوچ دنيايي حروم كنم. آقاجون نميدونم چرا زياد امشب و شبهاييه ميخوام صدات كنم. فرياد بر آرم و بگم آقاي من كيه. آقاجون نميدوني چقدر احساس غرور ميكنم كه تو رو دوست دارم. آقا جون نميدونم چرا وقتي خوشحاليت رو ميبينم ميخوام برات گريه كنم. آقاجون نميدونم چرا غريبيت غربت رو در من وجود آورده. گاهيا كه ميشينم بهت فكر ميكنم ميخوام برات گريه كنم كه كسي مثه من كه حتي لياقت نداره اسمت رو به زبون بياره اما با پرويي برات حرف ميزنه. آقاجون خودت خوب ميدوني كه همصحبت آيينهاي من شدهاي و دورم از تو. نميدوني چقدر دوست دارم امشب برات كودكانه بنويسم و بخونم و گريه كنم. دوست دارم گوشه نشين تنهاي منتظر باشم. نميدونم چرا اينقدر احساس دوري ميكنم، نه نميدونم چرا اينقدر دوم. خودت خوب ميدوني از وقتي تو رو شناختم خيلي خاطره دارم. توي همهي خاطرههام تو اون بالاها نشستهاي. اونقدر گريم ميگيره وقتي نميتونم مثه خاطرههام باشم. احساس غربت تموم وجود رو پر كرده. چقدر دلم برات ميسوزه كه تنهايي. اگه آقاجون برات درد و دل ميكنم چون هيچ كسي رو جز تو ندارم. به خاطر همه اونايي كه هم صحبت تنهايياشوني بيا. دست خودم نيست كه توي تولد عزيزترينهات برات گريه ميكنم. بخدا آقاجون خوشحاليمون فقط تويي. منتظريم انشاالله خودت دل همه رو شاد كني. يا رب المهدي به حق المهدي اشف صدر المهدي به ظهورالمهدي(ع) يا زهرا(س) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 تیر1385ساعت 0:1 توسط سايهي خورشيد
|
|
||
|
|
|
|
|
در بينهايت آسمان بيكران و در اين غربت غرق در ظلمتي بيامان چشم به تو دوخته ام و ميدانم تمام صدايم را ميشنوي و دردم را ميشناسي كه راستي خدايا چرا فاطمه مدافع مظلوم علي؟ ميدانم مولا جان خواهي آمد و انتقام خواهي گرفت. بيا اي وارث حيدر كه زخم سينه حيدر به شمشير تو ميگردد مداوا يا اباصالح و زندهايم و اميدوار كه بانگ انا المهدي به گوشمان برسد.
يا رب المهدي به حق المهدي اشف صدر المهدي به ظهور المهدي(عج) يا زهرا(س)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:16 توسط سايهي خورشيد
|
|
||